قالب وبلاگ

دوست عزیزم به وبلاگ خودت خوش اومدی
[ دوشنبه ٢٦ تیر ،۱۳٩۱ ] [ ٢:۱٠ ‎ب.ظ ] [ تینا ]

 

وجود تو ,

بیشتر از هرکس در تمام دنیا ,

سزاوار دوست داشتن و محبت توست.

[ یکشنبه ٢٥ تیر ،۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ تینا ]

 

زنگ , زنگ نیست مگر اینکه نواخته شود

آواز , آواز نیست مگر اینکه خوانده شود

و عشق در قلب تو ماندنی نیست

عشق,عشق نیست

مگر اینکه بخشیده شود

[ یکشنبه ٢٥ تیر ،۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ تینا ]

 

یادی از سهراب

شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد

 خبری از دل پر درد گل یاس نداشت

 باید اینگونه نوشت

 هر گلی هم باشی

 چه شقایق چه گل پیچک و یاس

 زندگی اجباریست....فرشتهفرشتهفرشته

[ شنبه ٢٤ تیر ،۱۳٩۱ ] [ ٥:٢٩ ‎ب.ظ ] [ تینا ]

غنچه از خواب پرید و گلی تازه به دنیا امد

خار خندید و به گل گفت سلام و جوابی نشنید

خار رنجید ولی هیچ نگفت...

ساعتی چند گذشت گل چه زیبا شده بود

دست بیرحمی امد نزدیک

گل سراسیمه ز وحشت افسرد...

لیک ان خار در ان دست خزید

و گل از مرگ رهید...صبح فردا که رسید

خار با شبنمی از خواب پرید

گل صمیمانه به او گفت سلام.....

 

 

 

 

 

[ پنجشنبه ٢٢ تیر ،۱۳٩۱ ] [ ٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ تینا ]


شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده  :
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت


بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدی

پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت


و جالب اینجاست که یه شاعر جوون به نام جواد نوروزی بعد از سال ها جواب این دو  شاعرو داده

دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت

 
 
 

 

 

 

[ پنجشنبه ٢٢ تیر ،۱۳٩۱ ] [ ٢:۳٤ ‎ب.ظ ] [ تینا ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

مـטּ حـﭠـﮯ جوابـــ خـودمـم سـر بـالا مـیدم... حـﭠـﮯ خـیلـﮯ وقـﭠـه روبـروﮮ آینـه اخـم مـیکنـم... ﭠـو چشـاﮮ هیـچڪـسم خیـره نـمیشـم... راسـﭠـش ایـن اوטּ (( منـﮯ )) ڪه قـرار بـود بـاشــﮧ نـیسـﭞ... همونـﮯ ڪـﮧ مـטּ واسـه آیـندش نـقـشـﮧ ڪـشـیده بـودم... همـیشـه ڪـﮧ بدبـخـﭠﮯ ﭠـقصیـر خـود آدم نیسـت... هیچوقـﭞ فڪر نمیـڪردم عـاشق اﭠـاق ﭠـاریـڪ و سـڪـوﭞ بشـم... هیـچـوقـﭞ فـڪر نمیڪـردم یـﮧ روزﮮ برسـه ڪﮧ احسـاسـﮯ نداشـﭠـه باشـم... هیچـوقـت فڪر نمیـڪردم یـﮧ روزﮮ بـرسـه ڪﮧ از سنـگ بشـم... هیچـوقـﭞ فڪـر نمیـڪردم یـﮧ روزﮮ بـرسـه ڪﮧ دیـگـﮧ نفـهمـم عشــق چـیـﮧ ... نـمیدونـم ... فڪـر ڪـنـم منـم دارم... خـلاصـﮧ... همـﮧ دیوونـﮧ هـا از یـﮧ جـایـﮯ شـروع ڪردטּ دیـگـﮧ این روزها شیشه شده ام،زود می شکنم،اما ناجور میبرم،من ادم سخت گیری نیستم،فقط ادم سخت گیر می اورم... تلخ است باور نبودن ادم هایی که ادعای ماندن داشتند و سخت است امروز باور انهایی که ادعای ماندن دارند...
نويسندگان
صفحات اختصاصی
پيوندهای روزانه
امکانات وب

دانلود آهنگ جدید



  • زیبا مد
  • کد آهنگ