سلام به همه ی داداشا و آبجی های نازنین خودم.....این پستم خیلی دردناک و تکان دهنده هستش....با اینکه خیلی طولانیه ولی لطفا به خاطر خودتونم که شده بخونینش....خواهش می کنم......

.

.

برای پدری که بنزین را ریخت روی دخترش و او را چسباند به بخاری تا زنده زنده بسوزد، دیر است خواندن این یادداشت
برای پسری که سر پدرش را با کاردآشپزخانه برید و کند ، برای شوهری که همسرش را با بالش خفه کرد هم دیر است
برای خیلی‌ از آنها که روی تخت بیمارستان خوابیده‌اند و مغزشان پوسیده یا آنها که پرستارها دست‌هایشان را با دستمال به میله‌های تخت بسته‌اند تا خودشان یا دیگران را نکشند، دیر است ...
برای خیلی‌ ها دیر است این یادداشت؛ گرچه روزگاری که دیر نبود هم
نوشتیم و گفتیم و آنها نخواندند و نشنیدند، اما برای خیلی‌ها هم هنوز دیر نشده است. خیلی‌ها هنوز این راه را شروع نکرده‌اند، خیلی‌ها هم در ابتدای راهند و آنقدر جلو نرفته‌اند که نتوانند برگردند.

لطفا برای خوندن بقیه ی این پست به ادمه مطلب برین....