با عروسک هایــــــم
دیگــــر بازی نمی کنم
بـــزرگ شـــــدم...
خود عروسکـــــــی شدم
آنقــــــدر بازی ام دادند کـه
قلبم با تکـه پارچـه های رنگارنگ
وصلـه خورده است؛
لااقل، تـــــو دیگر
قـــــلب پارچـه ای ام را
پــــاره نکن...

/ 6 نظر / 28 بازدید
اشکان

سلام.خسته نباشی.از وبلاگت دیدن کردم.راستی کلی عکس جالب تو وبلاگم گذاشتم.اگه دوست داشتی یه سری بزن و راجع به عکسا نظر بده.اگه شد بنویس که چه عکسای دوست داری تو وبم بذارم یا اگه ایرادی دیدی واسم بنویس.منتظرم.ممنون.

اشک نوشته های مهرزاد

هزار بار گفتم با این بادهای هرزه نپر به آنها نخ نده حالا ... بالای آن دکل با سیمهای لخت فشار قوی دست و پنچه نرم کن بادبادک جوان! ............................................. سلام....حالتون خوبه؟...هميشه شاد وسلامت باشي[گل][گل][گل] میگم اپت خیلی زیبابود راستی چرا لینکیهاتو گسترش نمیدی [تعجب]

حامد و یلدا

سلام عزیزم مرسی از حضورت تو بلاگم خوشحال شدم پس دو تا دختر ملوسین براتون آرزومنده آرزوهای قشنگتونم خوش باشید

فاطمه

سلام تینا جون[ماچ]مرسیییییییییییییی که سر زدی گلم[گل]نگفته بودی با چه اسمی لینکت کنم[نیشخند]

یه دوست

وبلاگت عالیه. حرف نداره.