آه هلیا !
چیزی خوفناک تر از تکیه گاه نیست! ذلت، رایگان ترین هدیه ی هر پناهی ست که می توان جست،
هلیا، اگر دیوار نباشد پیچک به کجا خواهد پیچید؟
اسکناس های کهنه را نوارهای چسب حمایت می کنند
سربازان را
سنگرها !
هلیای من! ما را هیچکس نخواهد پائید
و هیچکس مدد نخواهد کرد!
هلیا، من از دوست داشتن فقط لحظه ها را می خواستم
آن لحظه ای که تو را به نام می نامیدم
من از دوست داشتن تنها یک لیوان آب خنک در گرمای تابستان می خواستم ...
هلیا! گریز، اصل زندگی است!
گریز از هرآنچه که اجبار توجیه می کند
بیا بگذریم...
هلیا!
خشمِ زمانِ من بر من مرا منهدم نمی کند، من روح جاری این خاکم!
من روانِ دائمِ یک دوست داشتن هستم...
ما در روزگاری هستیم هلیا، که بسیاری چیز ها را می توان دید و باور نکرد و بسیاری چیزها را ندیده باور کرد.
افسوس هلیا که نمی دانستی امکان بر همه چیز دست می یابد! امکان فرمانروای نیرومندترین سپاهیانی ست که پیروزی را بالای کلاه خودهای خود چون آسمان احساس می کرده اند، هر مغلوبی تنها به امکان می اندیشد و آن را نفرین می کند، هر فاتحی در درون خویش ستایشگر بی ریای امکان است! امکان می آفریند و خراب می کند. دروازه های هر امکان، انتخاب را محدود کرده است،بسا که "خواستن" از تمام امکانات گدایی کند؛ اما من آن را دوست دارم که به التماس نیالوده باشد...
تنها خواب هلیا !
بخواب هلیا، دیر است، دود دیدگانت را آزار می دهد، دیگر نگاه هیچکس بخار پنجره ات را پاک نخواهد کرد! چشمان تو چه دارد که به شب بگوید؟
شب از من خالی ست هلیا...
                                            « بار دیگر شهری که دوست می داشتم/ نادر ابراهیمی »

 

همگان بہ جستجوی خانہ مے گردند

من کوچہ خلوتے مے خواهم

بے انتها برای رفتن

 

"سیدعلے صالحے"

  

/ 21 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها (شاخه ای...)

یک نفر همره باد … آن یکی همسفر شعر و شمیم… یک نفر خسته از این دغدغه ها ، آن یکی منتظر بوی نسیم… همه هستیم در این شهر شلوغ، این کفایت که همه یاد همیم…!!!

تینا

زیبـــاتـــر از زنـــدگـــی ام مـی شــــونـــــد... کـــــاش گـــــاهــــــی... بــــــرای همیشــهـ خـــوابــــــ مــی مــانـــــد NICE WEB

khodai

سلام... وااااااااای تینا جون اومدددددددددی.فدات شم خوش اومدی.خووووووووبی گلم؟؟؟؟[گل][ماچ][بغل][گل]

مینو

سلام تینا جوون خوبی؟ بازم سر بزن

khodai

سلاااااااااااااااااااااااااااااام[گل] با هرچه عشق نام تو را می توان نوشت با هر چه رود راه تو را می توان سرود بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را با دست های روشن تو می توان گشود محمدرضا عبدالملکیان [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

تنها

به منم سربزن وبتم خوبه[هورا]

[گل]

هامی

کجایی آبجی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/